تولد عمه جون
سلام به شاه پسر گلمون عزیز دلم دیروز تولد عمه جونت بود مامان جون گفت که بیاید بریم خونشون براش تولد بگیریم ساعت 6 حرکت کردیم ولی اینقدر جاده ترافیک بودددددددددددددددد تازه ساعت 8 رسیدیم خونشون تهران پر از دود بود داشتم خفه میشدم خیلی خسته بودم خدارو شکر شما تو راه همش خواب بودی زیاد اذیت نشدی شام رو خوردیم خوابیدیم خیلی خوش گذشت منم کادو برایش لباس خواب گرفتم. من می ترسیدم که نکنه نصف شب بیدار بشی همه رو بیدار کنی ولی خیلی گل پسر بود اصلا بیدار نشدی صبحونه رو که خوردیم رفتیم نمایشگاه گل تو بوستان گفتگو واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بسیار زیبا بودن این گلها . تا 1 اونجا بودیم...
نویسنده :
رومینا
18:12
استراحت یک روزه مامان
2 روز پیش واقعا از بی خوابی و خستگی کلافه بودم به بابایی گفتم بیا بریم بیرون دلمون باز بشه خاله نگین هم خونه ما بود رفتیم مغازه تا خاله نگین رو بزاریم بعد بابایی هم رفت برای تدریس تا 9:30 شب نمیومد منم تو مغازه پیش مامی جون موندم بعد بابایی اومد دنبالمون رفتیم بستنی خوردیم بعد مامی جون رو که بردیم برسونیم خونه گفتن بیایید بالا شب بمونید یک ذره استراحت کنید منم خیلی خسته بودم رفتیم اونجا خیلی راحت بودم خیلی. بعد از ظهر هم رفتیم خونه مادر تا عصری اومدیم خونه با بابایی هوس پیتزا کردیم رفتیم وسیله هاشو خریدیم گفتیم وسیله هاش ارزون تر میشه ولی چ...
عکس رادوین در نی نی +
فرشته مهربون من و باباییی تصمیم گرفتیم که عکستو تو مجله نی نی + بزاریم اخه من تو دوره حاملگی خیلی این مجله رو میگرفتم مجله خیلی خوبی هست حتی در قسمت یک نوزاد و یک درخت هم ثبت نام کردیم قراره یه درخت به اسمت بکارن. به همه اطلاع دادیم که برن مجله رو بخرن . ...
جشنواره کودک و غنچه های شهر
عزیز مامان دیروز من و بابایی تصمیم گرفتیم که بریم نمایشگاه تو برج میلاد بابایی 2 ساعت مرخصی گرفت و ناهار و خوردیم با مامی جون و خاله نگین رفتیم خیلی خوب بود ولی بیشتر برایب بچه های بالای 2 سال خوب بود چند تا برات کتاب خریدم سی دی بیبی انیشتن رو می خواستم بگیرم ولی به زبان انگلیسی بود نگرفتم چند تا نکته خوبی یاد گرفتم اینکه اصلا تا 2 سال نباید تلویزیون ببینی چون تصاویر خیلی سریع حرکت میکنه و شما اذیت میشی و در اینده دچار بیش فعالی میشی . هر تر سیدن باعث میشه 4 تا کلمه از بقیه دیر تر یاد بگیری اصلا نباید بزاریم گریه کنی یا ناراحتی بکشی چون دچار افسردگی در بزرگسالی میشیییییییییییییییی...
گردش رفتنمون
عزیز دل مامان شرمنده چند روز بود که خیلی کار داشتم اصلا فرصت نشد که بیام برات بنویسم پنجشنبه بود که الهه جون زنگ زد منم تو بوستان داشتم با مامان پارمین پیاده رویی میکردم گفت که بیایید بریم شمال ویلا گرفتیم تو رامسر. گفتم بزار به احسان بگم خبرشو تا ساعت 1 میدم خیلی دوست داشتم که بریم ولی به احسان گفت که ماشین باید سرویس بشه نمی شه بریم خیلی ناراحت شدم تا شب هم با بابایی سر سنگین بودم. بالاخره نرفتیم جمعه ساعت 7 صبح با صدای رادوین از خواب بلند شدم اصلا دوست نداشتم روز جمعه رو خونه بمونم مامی جون گفت بیایید بریم بیرون من غذا میزارم از طرفی هم دوست احسان امیررضا &nbs...
پیاده رویی رفتیم
امروز صبح ساعت 10 قرار داشتیم با دوستم (مامان پارمین) تو بوستان کاج برای اولین با داشتم پیاده رویی میکردم خیلی تبل شدم اصلا تکون نمی خورم تا بوستان خبرنگار سر کانال پیاده رفتیم خیلی خوب بود رادوین مامان پارمین خیلی ناز و خوشگل شده بود مثل خودت ساکت و اروم تو اغوشی بود خیلی کار خوبی کردیم که اغوشی رو بردیم شما هم توی اون خیلی اروم بودی عزیز دلم دیروز داشتم ظرفهای صبحونه رو میشستم فقط 1 دقیقه ازت غافل شدم دیدم که از توی کریر داری بیرون میای باورم نمیشد خودت اینجوری کردی منم سریع ازت عکس گرفتم دیروز عصری رفتیم خونه مامی جون دوستمون مبین هم اونجا بودن ...








